السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

20

جواهر البلاغة ( فارسى )

توضيح : واژهء « مسرّج » از يك سو بين دو معنا تردد دارد و از سوى ديگر ، « مسرّج » به شكل اسم مفعول از باب تفعيل است و صيغه‌هايى كه از اين باب گرفته مىشود تنها نسبت چيزى را به چيز ديگر مىفهماند . مثلا « حصّل » نسبت « تحصيل » را به فاعل مىرساند و بر نسبت تشبيهى دلالت ندارد و « محصّل » را به چيزى مانند نمىكند . بنابراين ، در اينجا نيز « مسرّج » طبق قاعده نبايد بر همانندى به « سراج » ( چراغ ) دلالت كند . گفتنى است : مراد مؤلف ، از « فعّل » صيغه و هيئت آن است . يعنى مىخواهد بگويد : « مسرّج » كه از باب تفعيل آمده نشان دهندهء تشبيه نيست و نمىتوان آن را به بينى مانند چراغ ، معنا كرد . و امّا مع القرينة فلا غرابة كلفظة « عزّر » فى قوله تعالى : « فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ » فانّها مشتركة بين التّعظيم و الإهانة و لكن ذكر النّصر قرينة على إرادة التعظيم . امّا اگر واژهء مشترك ، با قرينه بيايد ديگر « غريب » نخواهد بود . مانند واژهء « عزّر » در سخن خداوند متعال : « فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ » « 1 » يعنى : كسانى كه به او گرويدند و بزرگش داشتند و ياريش كردند . واژهء « عزّر » مشترك بين تعظيم و اهانت است و هم براى بزرگداشت به كار مىآيد و هم براى كوچك داشت . لكن آمدن « نصروه » قرينه است براى اين‌كه : از « عزّروه » بزرگداشت ، اراده شده است . القسم الثانى : ما يعاب إستعماله لإحتياج الى تتبّع اللغات و كثرة البحث و التفتيش فى المعاجم ( قواميس متن اللغة المطولة . ) قسم دوم : آنگونه غرابتى است كه استعمال كلمه ، نكوهش مىشود چون نياز به پژوهش واژه‌ها دارد و كاويدن فراوان و جستجوى معجمها و لغتنامه‌هاى گسترده را مىطلبد . توضيح : « معاجم » جمع معجم است و مقصود از آن ، فرهنگهاى لغت است . « قواميس » جمع « قاموس » است . قاموس ، به معنى درياست لكن در اينجا از آن ، « لغتنامه » اراده شده است . « متن اللغة » يعنى اصل واژه‌ها و لغتها . اصطلاح « متن اللغة » در برابر اصطلاح

--> ( 1 ) . اعراف ، 157 .